غزل شمارهٔ 14
شاعر: بیدل دهلوی
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قافیہ: یداستاینجا
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1صبح پیری اثر قطع امید است اینجا
11
صبح پیری اثر قطع امید است اینجا
تار و پود کفنت موی سفید است اینجا
22
ساز هستی قفس نغمهٔ خودداری نیست
رم برق نفسی چند نشید است اینجا
33
جلوه بیرنگی و نظاره تماشایی رنگ
چمنآراست قدیمی که جدید است اینجا
44
نقشی از پردهٔ درد است گشاد دو جهان
هر شکستی که بود، فتح نوید است اینجا
55
غنچهٔ وا شده مشکل که دلی نگشاید
بستگی چون رود از قفل، کلید است اینجا
66
مرگ تسکین ندهد منتظر وصل تو را
پای تا سر ز کفن چشم سفید است اینجا
77
تخم گل ریشه طراز رگ سنبل نشود
هم در آنجاست سعید آنکه سعید است اینجا
88
مگذر از رنگ که آیینهٔ اقبال صفاست
دود بر چهرهٔ آتش شب عید است اینجا
99
جهد تعطیلصفت نقص کمال ذاتست
یا بگو یا بشنو گفت و شنید است اینجا
1010
در جنون حسرت عیش دگر از بیخبریست
موی ژولیده همان سایهٔ بید است اینجا
1111
زین چمن هر رگ گل دامن خونآلودیست
حیرتم کشت ندانم که شهید است اینجا
1212
بوی یأس از چمن جلوهٔ امکان پیداست
دگر ای بیدل غافل چه امید است اینجا

