غزل شمارهٔ 2206
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1تا دفتر حیرت ز رخش تازه کند چشم
11
تا دفتر حیرت ز رخش تازه کند چشم
از تار نظر رشتهٔ شیرازه کند چشم
22
از مردمک دیده به گلزار نگاهش
داغ کهنی بر دل خود تازه کند چشم
33
مشاطه ز حسرت بگزد دست به دندان
هرگه ز تغافل به رخت غازه کند چشم
44
مپسند که در پلهٔ میزان عدالت
شوخی ستمها به خود اندازه کند چشم
55
مرغان تحیر همه جغدند به دامش
هرگه ز صفیر نگه آوازه کند چشم
66
بیدل گل رخسار بتی خندهفروش است
وقتست که داغ دل ما تازه کند چشم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

