غزل شمارهٔ 100

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: لرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
به تردستی بزن ساقی غنیمت‌دار قلقل را
1
به تردستی بزن ساقی غنیمت‌دار قلقل را
مبادا خشکی افشاردگلوی شیشهٔ مل را
2
ز دلها تا جنون جوشد نگاهی را پرافشان‌کن
جهان تا گرد دل‌گیرد پریشان سازکاکل را
3
چسان رازت‌نگهدارم که‌این سررشتهٔ غیرت
چو بالیدن به روی عقده می‌آرد تأمل را
4
سرشک‌از دیده بیرون ریختم‌مینا به‌جوش آمد
چکیدنهای این خم آبیاری‌کرد قلقل را
5
درین محفل‌که جوشدگرد تشویش از تماشایش
به خواب امن می‌باشد نگه چشم تغافل را
6
زبحث شورش دریا نبازد رنگ تمکینت
چوگوهرگر بفهمی معنی درس تأمل را
7
دچار هرکه شد آیینه‌رنگ جلوه‌اش‌گیرد
صفای د‌ل برون از خویش نپسندد تقابل را
8
جنون ناتوانان را خموشی می‌دهد شهرت
به غیر‌از بو صدایی نیست زنجیر رگ‌گل را
9
نیاز و ناز باهم بسکه یک رنگند درگلشن
زبوی غنچه نتوان فرق‌کرد آواز بلبل را
10
به می رفع‌کجی مشکل بود ازطبع‌کج طینت
به زور سیل نتوان راست‌کردن قامت پل را
11
شکنج جسم و عرض دستگاه ای بیخبر شرمی
غبارانگیز ازین خاک و تماشاکن تجمل را
12
فسردن‌گر همه‌گوهر بود بی‌آبرو باشد
بکن جهد آن قدرکز خاک برداری توکل را
13
به پستی نیز معراجی است‌گر آزاده‌ای بیدل
صدای آب شو ساز ترقی‌کن تنزل را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان

که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 384

معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را

که خون رقص روانی می دهد تعلیم بسمل را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 385

سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟

که گلبانگ رحیل افسانه خواب است غافل را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 386

به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را

که نتوان راست گردانیدن این دیوار مایل را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 387

مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را

ز خود طرف کلاه غنچه بیرون آورد گل را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 388

نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را

نشد روشن چراغ از شعله آواز بلبل را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 389

اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را

که بی برگی به سامان می کند کار توکل را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 390

به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل را

هجوم ناله‌ام آشفته سازد زلف سنبل را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 101

بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت‌کرد بسمل را

کف خونی‌که برگ‌گل‌کند دامان قاتل را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 102

اگرحیرت به‌این رنگست دست وتیغ قاتل را

رگ باقوت می‌گردد روانی خون بسمل را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 99

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور