Toggle stanza 1
خون خوردم و زین باغ به رنگی نرسیدم
1

خون خوردم و زین باغ به رنگی نرسیدم

بشکست دل اما به ترنگی نرسیدم

2

عمریست پر افشان جنونم چه توان‌کرد

چون ناله درین‌ کوه به سنگی نرسیدم

3

خود داری من سدّ ره عمر نگردید

از سکته چو معنی به درنگی نرسیدم

4

چندین فلک آغوش‌کشید آینهٔ شوق

اما به عصای دل تنگی نرسیدم

5

راحت چقدر غفلت انجام طرب داشت

از سایهٔ‌ گل هم به پلثگی نرسیدم

6

این بزم به جز نشئهٔ اوهام چه دارد

جامی نگرفتم ‌که به بنگی نرسیدم

7

یک گا‌م درین مرحله‌ام قطع نگردید

کز یاد نگاهت به فرنگی نرسیدم

8

چندانکه ز خود می روم آن جلوه به پیش است

رنگی نشکستم‌ که به رنگی نرسیدم

9

بیدل ز گریبان دری و بی سر و پایی

ممنون جنونم‌ که به ننگی نرسیدم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور