Toggle stanza 1
ز تحقیق نقوش لوح امکان رفع شک کردم
1

ز تحقیق نقوش لوح امکان رفع شک کردم

به چشمم هر چه زین صحرا سیاهی کرد حک کردم

2

ز وحشت بس که بودم بی‌دماغ سیر این گلشن

شرر فرصت نگاهی با تغافل مشترک کردم

3

مطیع بی‌نیازی یافتم افلاک و دورانش

خم ابروی استغنا بر این فیلان‌ کجک کردم

4

خیال نامداری امتحانی داشت از عبرت

سیاهی بر نگین مالیدم و سنگ محک کردم

5

به کیش الفت از بس قدردان نشئهٔ دردم

به هر زخمی که مرهم خواست تکلیف گزک کردم

6

چو موج گوهرم یکسر نفس‌ شد حرف خاموشی

صف رنگ ادب تا نشکند شوخی کمک کردم

7

غرور کبریایی داشتم در ملک آزادی

ز بار دل خمیدم تا تواضع با فلک کردم

8

قناعت احتراز از تشنه کامی دارد ای منعم

تو کردی شور دیگر حرص من هم ‌کم نمک ‌کردم

9

به جرم سرکشیدن شعلهٔ من داغ شد بیدل

کمندی بر سماک انداختم صید سمک کردم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور