غزل شمارهٔ 2735
Toggle stanza 1پوچست قماش تو به اظهار تلافی
11
پوچست قماش تو به اظهار تلافی
ای کسوت موهوم فنا رنگ نبافی
22
نشکافت کس از نظم جهان معنی تحقیق
از بسکه بهم تنگ نشستهست قوافی
33
در فکر خودم معنی او چهرهگشا شد
خورشید برون ریختم از ذره شکافی
44
آیینه دلان جوهر شمشیر ندارند
اجزای مدارایی ما نیست مصافی
55
زندانی حرمانکدهٔ داغ وفاییم
بر ما نتوان بست خطاهای معافی
66
خون ناشده ره در دل ظالم نتوان برد
جز آبکه دیدهست ز شمشیر غلافی
77
زین ما و من اندیشهٔ تحقیق که دارد
معنی نفروشی به سخنهای گزافی
88
تا محمل آسایش جاوید توان بست
یک آبلهٔ پاست درین مرحله کافی
99
گو این دو سه رنگت به توهّم نفریبد
آیینه مشو تا نکشی منت صافی
1010
زان پیش که احسان فلک شعله فروشد
بیدل عرقی ریز به سامان تلافی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

