غزل شمارهٔ 2059
Toggle stanza 1نه عبادت، نه ریاضت کردم
11
نه عبادت، نه ریاضت کردم
بادهها خوردم و عشرت کردم
22
میهمان کرمی بود خیال
با فضولی دو دم الفت کردم
33
هر چه زین مایدهام پیش آمد
نعمتی بودکه غارت کردم
44
خلق در دیر و حرم تک زد و من
دل آسوده نبارتکردم.
55
گردم از عرصهٔ تشویش گذشت
آنسوی حشر قیامتکردم
66
خاک را عرش برین نتوانکرد
ترک خود رایی همت کردم
77
عافیت تشنهٔ بیقدری بود
سجده بر خاک مذلت کردم
88
آگهی رنج پشیمانی داشت
عیبها در خور غفلتکردم.
99
بی دماغ من ما و نتوان زیست
تن زدم، خواب فراغت کردم
1010
شوق بیمقصد و، دل بیپروا
خاک بر فرق ندامت کردم
1111
تا شدم منحرف از علم و عمل
سیرکیفیت رحمت کردم
1212
مغفرت مزد معاصی بودهست
کیست فهمد که چه خدمت کردم
1313
هیچم ازکرده و ناکرده مپرس
یاد آن چشم مروت کردم
1414
هرچه از دست من آمد بیدل
همه بیرغبت و نفرتکردم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

