غزل شمارهٔ 771
Toggle stanza 1چو صبحم دماغ میآشام نیست
11
چو صبحم دماغ میآشام نیست
نفس میکشم فرصت جام نیست
22
دو دم زندگی مایهٔ جانکنیست
حق خود ادا میکنم وام نیست
33
تبسم به حالم نظرکردن است
در آن پسته جز مغز بادام نیست
44
به هرجا برد شوق میرفته باش
نفس قاصدانیم پیغام نیست
55
جنون در دل از بیدماغی فسرد
هواهاست در خانه و بام نیست
66
غبار جسد عزمها داشتهست
کر این جامه رفت از بر احرام نیست
77
مپرسید از دلکه ماکیستیم
نشان میدهد آینه نام نیست
88
دل از ربط فقر و غنا جمعدار
شب وروز با یکدگررام نیست
99
تلاش جهان چشم پوشیدنست
سحر نیزتا شام جز شام نیست
1010
دو بال است از بیضه تا آشیان
کمین پرافشاندن آرام نیست
1111
چوزنجیرپیوند هم بگسلید
تعلق فغان میکند دام نیست
1212
درآتش فکن بیدل این رخت وهم
تو افسردهای کارکس خام نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

