غزل شمارهٔ 2232
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1در حسرت آن شمع طرب بعد هلاکم
11
در حسرت آن شمع طرب بعد هلاکم
پروانه توان ریخت ز هر ذرهٔ خاکم
22
خونم به صد آهنگ جنون ناله فروش است
بیتاب شهید مژهٔ عربدهناکم
33
بیطاقتیم عرض نسب نامهٔ مستی است
چون موج می از سلسلهٔ ریشهٔ تاکم
44
امروز که خاک قدم او به سرم نیست
نامرد حریفی که نفهمد ز هلاکم
55
عالم همه از حیرت من آینه زارست
بالیده نگاهی ز سمک تا به سماکم
66
گو شاخ امل سر به هوا تاخته باشد
چون ریشه به هر جهد همان در ته خاکم
77
فریاد که دیوانهٔ من جیب ندارد
چون غنچه مگر دل دهد آرایش چاکم
88
عمریست نشاندهست به صد نشئه تمنا
اندیشهٔ مژگان تو در سایهٔ تاکم
99
تر نیستم از خجلت آیینهٔ هستی
تمثال کشیدهست ته دامن پاکم
1010
از بال هما کیست کشد ننگ سعادت
بیدل ز سرما نشود سایهٔ ما کم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

