غزل شمارهٔ 2048
Toggle stanza 1چشمش افکنده طرح بیدادم
11
چشمش افکنده طرح بیدادم
سرمه کو تا رسد به فریادم
22
سَروْتُهمت قفس چه چاره کند
پا به گِل کردهاند آزادم
33
شبنم انفعال خاصیتم
همه آب است و خاک بنیادم
44
از فسون نفس مگوی و مپرس
خاک ناگشته میبرد بادم
55
درد عشق امتحان راحت داشت
همچو آتش به بستر افتادم
66
دلش آزادیام نمیخواهد
قفس است آرزوی صیادم
77
او دلم داد تا به خود نگرم
من هم آیینه در کَفَش دادم
88
خالیام از خود و پر از یادش
شیشهٔ مجلس پریزادم
99
بیدماغانه نشکَنَد چه کند؟!
شیشه میخواست دل فرستادم
1010
نفسی هست جان کنی مفت است
تیشه دارم هنوز فرهادم
1111
نظم و نثری که میکنم تحریر
به که در زندگی کند شادم
1212
ورنه حیفست نقشم از پس مرگ
گل زند بر مزار بهزادم
1313
این زمان هرچه دارم از من نیست
داشتم آنچه رفت از یادم
1414
نیستی هم به داد من نرسید
مرگ مرد آن زمان که من زادم
1515
یأس من امتحان نمیخواهد
بیدلام، عبرتِ خدادادم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

