Toggle stanza 1
تا بست ادب نامهٔ من در پر بسمل
1

تا بست ادب نامهٔ من در پر بسمل

پرواز گرفته‌ست شکن در پر بسمل

2

یاد تب شوقی ‌که ز سامان تپیدن

آسودگیم داشت سخن در پر بسمل

3

فرصت هوس افتاد رم آهنگ شرارم

طرز نو من گشت‌ کهن در پر بسمل

4

دل محو شهادتگه نازیست که اینجا

خون در رگ موجست و کفن در پر بسمل

5

ای شوق ‌کرا نیست تپشهای محبت

سرتا قدم من بشکن در پر بسمل

6

بیتابی ساز نفس از دود خموشیست

ای عافیت آتش مفکن در پر بسمل

7

شبگیر فنا هم چقدر داشت رسایی

عمریست‌ که داریم وطن در پر بسمل

8

هر جا دم تیغ تو گل افشان خیالیست

فرشست چو طاووس چمن در پر بسمل

9

ای راهروان منزل تحقیق بلندست

باید قدمی چند زدن در پر بسمل

10

بیدل هوس ‌آرایی پرواز که دارد

محو است غبار تو و من در پر بسمل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور