غزل شمارهٔ 1536

Toggle stanza 1
گرنه مشت خاکم از اشک ندامت تر شود
1

گرنه مشت خاکم از اشک ندامت تر شود

ششجهت اجزای بی‌شیرازگی دفتر شود

2

گر مثالی پرده بردارد ز بخت تیره‌ام

صفحهٔ آیینه ماتمخانهٔ جوهر شود

3

چند بفریبد به حیرت شوخ بیباک مرا

نسخهٔ آیینه یارب چون دلم ابتر شود

4

چرب و نرمی آبیار دستگاه فطرت است

شعله چون با موم الفت یافت روشنتر شود

5

یک عرق نم کن غبار هرزه‌گرد خویش را

بعد از این آن به ‌که پروازت قفس‌پرور شود

6

خواب راحت شعله را در پردهٔ خاکستر است

گر غبار جست‌وجوها بشکنی بستر شود

7

ما سبکروحان ز نیرنگ تعلق فارغیم

عکس ما را حیرت آیینه بال و پر شود

8

در گلستانی‌که رنگ نقش پایت ریختند

بال طاووس از خجالت حلقه‌ساز در شود

9

عالمی از خود تهی کردیم و کاهش‌ها به‌جاست

پهلوی ما ناتوانان تا کجا لاغر شود

10

یک دو ساعت بیش نتوان داد عرض اعتبار

قطرهٔ ما ژاله می‌بندد اگر گوهر شود

11

مقصدم‌ چون‌ شمع‌ از این‌ محفل‌ سجود نیستی‌ست

سر به زیر پا نهم‌، ‌کاین یک قدم ره‌، سر شود

12

عالمی بیدل بیابان مرگ ذوق آگهی‌ست

معرفت غول ره است اما که را باور شود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دور عالم جز به آخر نامدست از بهر آنک

هر زمان بر رادمردی سفله‌ای مهتر شود

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 77

در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود

آبرو را چون کنی گردآوری گوهر شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2662

بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود

برگ کاهی چشم را مقراض بال و پر شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2663

هر دلی کز عشق گوهر آب شد، گوهر شود

هر که را سوزد درین دریا نفس، عنبر شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2664

حسن بی‌شرم ازهجوم بوالهوس محشر شود

ایمن ازگلچین نباشد باغ چون بی‌در شود

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1531

در بیابانی‌ که سعی بیخودی رهبر شود

راه صد مطلب به یک لغزیدن پا، سر شود

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1532

دل جهان دیگر از مرآت یکدیگر شود

نسخه بردارند چندان‌ کاین ورق دفتر شود

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1533

گر خیال‌گردش چشم توام رهبر شود

چون قدح هر نقش پایم عالم دیگر شود

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1535

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور