Toggle stanza 1
هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما
1
هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما
یادش دل ما برد به جای دگر از ما
2
امید حریف نفس سست عنان نیست
ما را برسانید به او پیشتر از ما
3
دل را فلک آخر به‌گدازی نپسندید
هیهات چه برسنگ زد این شیشه‌گراز ما
4
تاکی هوس آوارهٔ پرواز توان زیست
یارب‌که جداکرد سر زیر پر از ما؟
5
آیینه به بر غافل از آن جلوه دمیدیم
جز ما نتوان یافت‌کسی را بتر از ما
6
بی‌پردگی آیینهٔ آثار غنا نیست
عریانی ما برد کلا‌ه وکمر از ما
7
گوهر ز قناعت‌گره طبع محیط است
ازکس دل پر نیست فلک را مگر از ما
8
کس آینه بر طاق تغافل نپسندد
از خود نگرفتی خبر ای بیخبر از ما
9
ما را ز درت جرأت دوری چه خیال است
صد مرحله دوراست درین ره جگراز ما
10
تا حشر درین بزم محال است توان برد
خلوت زتو و عالم بیرون در از ما
11
عمری‌ست وفا ممتحن ناز و نیاز است
نی تیغ ز دست تو جدا شد نه سر از ما
12
زحمتکش وهمیم چه ادبار و چه اقبال
بیدل نتوان‌گفت شب از ما سحر از ما

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور