غزل شمارهٔ 1766
Toggle stanza 1آیین خود آرایی از روز الست استش
11
آیین خود آرایی از روز الست استش
دل تحفه مبر آن جا کایینه به دست استش
22
نخجیر فنا غیر از تسلیم چه اندیشد
در رنگ تو پردازد تیری که به دست استش
33
توفان کشاکشها وضع نفس است اینجا
ما ماهی آن بحریم کاین صورت شست استش
44
هرگه نسق هستی موصوف نفس باشد
در بند چه بند استش در بست چه بست استش
55
موضوع خیالات است آرایش این محفل
چون آینه عنقایی نی بود و نه هست استش
66
برکوس و دهل نتوان بنیاد سلامت چید
دنیا گلهای دارد کاین شور شکست استش
77
هر چند زمینگیریست جز نعل درآتش نیست
مانند سپند اینجا هر آبله جست استش
88
سر در قدم اشکم کاین شیشه به سنگ افکن
بیمنت خودداری لغزیدن مست استش
99
بیمایگی فقرم تهمتکش هستی ماند
کم سایگی دیوار برگردن پست استش
1010
چون نقش نگین بیدل پا درگل آفاتیم
هر چند بنای ما سنگ است شکست استش
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

