غزل شمارهٔ 624
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1مشاطهٔ شوخیکه به دستت دل ما بست
11
مشاطهٔ شوخیکه به دستت دل ما بست
میخواست چمن طرحکند رنگ حنا بست
22
آن رنگکه میداشت دریغ از ورق گل
از دور کف دست تو بوسید و به پا بست
33
آخرچمنی را به سرانگشت تو پیچید
وا کرد نقاب شفق و غنچه نما بست
44
آب است ز شبنم دل هر برگ گل امروز
کاین رنگ چمن ساز وفا سخت بجا بست
55
زین نور که از شمع سرانگشت تو گل کرد
تا شعله زند آتش یاقوت حنا بست
66
کیفیت گل کردن این غنچه به رنگیست
کز حیرت سرشار توان آینهها بست
77
ارباب نظر را به تماشای بهارش
دست مژهای بود تحیر به قفا بست
88
تا چشم گشاید مژه آغوش بهار است
رنگ سر ناخن چقدر عقدهگشا بست
99
گر وانگری صنعت مشاطگیی نیست
سحراستکه برپنجهٔ خور- سها بست
1010
تا عرضه دهد منتخب نسخهٔ اسرار
طراح چمن معنی هرغنچه جدا بست
1111
بیدل تو هم از شوق چمن شو که به این رنگ
شیرازهی دیوان تو امروز حنا بست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

