غزل شمارهٔ 495
Toggle stanza 1ز دستگاه جنون راز همتم فاش است
11
ز دستگاه جنون راز همتم فاش است
که جوش آبلهام هر قدم گهر پاش است
22
حصول کار امل نیست غیر خفت عقل
برای دیگ هوس خامی طمع آش است
33
غبار کلفت ازین مهمانسرا نرود
که طبع خلق فضول و زمانه قلاش است
44
چو صبح نسخه فروش ظهور آفاقیم
ز چاک سینهٔ ما راز نُه فلک فاش است
55
نگارخانهٔ حیرت به دیدن ارزانی
خیال موی میان تو کلک نقاش است
66
جهانیان همه مست شکست یکدگرند
هجوم موج درین بحر گرد پرخاش است
77
ز غارت ضعفا مایه میبرد ظالم
زپهلوی خس و خاشاک شعله عیاش است
88
کدام شعله که آخر به خاک ره ننشست
بساط رنگ جهان را شکست فراش است
99
همین به زندگی اسباب دام آفت نیست
به خاک نیز،کفن، خضر راه نباش است
1010
حصار جهل بود دستگاه ما بیدل
همان به چنگل خود آشیان خفاش است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

