غزل شمارهٔ 2510

Toggle stanza 1
عرق دارد عنان احتیاج بی‌نقاب من
1

عرق دارد عنان احتیاج بی‌نقاب من

ره صد دیر آتشخانه واکرده‌ست آب من

2

به هر مویم گداز دل رگ ابری دگر دارد

چو مژگان سیلها خفته‌ست در موج سراب من

3

ز علم حسرت دیدار بختی در نظر دارم

که گردد خامشی صور قیامت در جواب من

4

چو آن گوهر که بعد از گم شدن جویند در خاکش

پریشان گشت اجزای جهان در انتخاب من

5

به خود تا می‌گشایم چشم از شرم آب می‌گردم

تنکرویی‌ست پر بیگانهٔ وضع حباب من

6

درین گلشن که شبنم‌کاری خجلت جنون دارد

گلم اما خیال رنگ می‌گیرد گلاب من

7

ز آتشخانهٔ امکان میسر نیست وارستن

به رنگ شعله حیرانم چه می‌خواهد شتاب من

8

نمو در مزرعم پای به دامن خفته‌ای دارد

ترشح ریزهٔ میناست در طبع سحاب من

9

ندانم در کمین انتظار کیستم یارب

ز بالین می‌دمد امشب پر پروانه خواب من

10

به بزم وصل نام هستی عاشق نمی‌گنجد

ز فکر سایه بگذر آفتاب است آفتاب من

11

به رنگ جوهر آیینه داغ حیرتم بیدل

نمی‌دانم چسان آسوده چندین پیچ و تاب من

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور