غزل شمارهٔ 2466
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1تا چند به عیب من وما چشمگشودن
11
تا چند به عیب من وما چشمگشودن
آیینهٔ ما آب شد از شرم نمودن
22
مانند شرر دانهٔ بیحاصل ما را
نا کاشته دیدند سزاوار درودن
33
زین بیش کهکاهیدی از اسباب تعین
ای صفر هوس بر تو چه خواهند فزودن
44
جمعیت دل وقف مقیم پس زانوست
باید به تامل مژهای چند غنودن
55
نا صافی دل بیخبر از وهم و گمان بود
تمثال بر آیینه ما بست زدودن
66
علم و عملی چند کهافسانهٔ وهم است
میجوشد ازین پرده چو گفتن ز شنودن
77
ما را به تصرفکدهٔ عالم اسباب
دستیستکه باید چو نفس بر همه سودن
88
خمیازه غنیمت شمرد ذوق وصالم
چشمم به تو وا میکند آغوش گشودن
99
ما خاک نشینان چمن عیش دوامیم
گل از سر تسلیم محالست ربودن
1010
جز عجز ز پیدایی ما پردهگشا نیست
انداز خمی هست در ابروی نمودن
1111
بیدل رم فرصت سرو برگ نفس توست
جاییکه تو باشی نتوان آنهمه بودن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

