غزل شمارهٔ 994
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1بینمک از نمک غیر توهم دارد
11
بینمک از نمک غیر توهم دارد
لب بام است که اظهار تکلم دارد
22
جای اشک از مژهٔ تیغ حیا جوهر ریخت
چقدر حسرت زخم تو تبسم دارد
33
بیتو اظهار اثر خجلت معدومی ماست
قطرهٔ دور ز دریا چه تلاطم دارد
44
زاهد از گنبد دستار به خود مینازد
نکنی عیب که خر فخر به توقم دارد
55
گر به دادت نرسد شور قیامت ستم است
درد هستی است که فریاد تظلم دارد
66
فیض خورشید به عالم ز کواکب نرسد
شیشهٔ تنگ کجا حوصلهٔ خم دارد
77
مفت غواص تاملگهرمعنی بکر
دفتر بیدل ما خصلت قلزم دارد
88
بیدل از فیض قناعت چمن عافیت است
تکیه عمریستکه بر بستر قاقم دارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

