غزل شمارهٔ 1873
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1عالم همه داغست و ندارد اثر داغ
11
عالم همه داغست و ندارد اثر داغ
در لالهستان نیستکسی را خبر داغ
22
دل قابلگلکردن اسرار جنون نیست
در زبر سیاهی است هنوزم سحر داغ
33
نقش پی خورشید همان ظلمت شام است
از شعله سراغی ندهد جز اثر داغ
44
محوکف خاکستر خویشمکه تب عشق
اخگر صفتم پنبه دماند از جگر داغ
55
عالم همه در دیدهٔ عشاق سیاه است
بر دود تنیده است هجوم نظر داغ
66
کس ساغرتحقیق زتقلید نگیرد
تا دل بود از لاله نپرسی خبر داغ
77
رنگی دگر از گلشن رازم نتوان چید
نخلی است جنون شعله بهار ثمر داغ
88
عمریست بهحیرتکدهٔ عجز مقیمم
در نقش قدم سوخت دماغ سفر داغ
99
فریادکه شد عمر ز نومیدی مطلب
خاکی نفشاندیم جز آتش به سر داغ
1010
از هیچگلی بوی وفایی نشنیدیم
دل داغ شد و حلقه زد آخر به در داغ
1111
در زنگ خوش است آینهٔ سوخته جانان
بیدل نکشی جامهٔ ماتم ز بر داغ
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

