Toggle stanza 1
خاکم به سر که بی تو به ‌گلشن نسوختم
1

خاکم به سر که بی تو به ‌گلشن نسوختم

گل شعله زد ز شش جهت و من نسوختم

2

اجزای سنگ هم ز شرر بال می‌کشد

من بیخبر ز ننگ فسردن نسوختم

3

شاید پیام یأس به ‌گوش تو می‌رسد

داغم‌ که چون سپند به شیون نسوختم

4

جمعیتی ذخیرهٔ دل داشتم چو صبح

از یک نفس تلاش‌، چه خرمن نسوختم

5

بوبی نبردم از ثمر نخل عافیت

تا ربشهٔ نفس به دویدن نسوختم

6

افروختم به آتش یاقوت شمع خویش

باری به علت رگ گردن نسوختم

7

در دشت آرزو ز حنابندی هوس

رنگی نیافتم‌ که به سودن نسوختم

8

مشکل‌ که تابد از مژه بیرون نگاه شرم

گشتم چراغ و جز ته دامن نسوختم

9

شرم وفا به ساز چراغان زد از عرق

با هر فتیله‌ای‌ که چو روغن نسوختم

10

دوری به مرگ هم ز بتان داشت سوختن

مردم‌ که مردم و چو برهمن نسوختم

11

بیدل نپختم آرزوی مزرع امید

کاخر ز یأس سوخته خرمن نسوختم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور