غزل شمارهٔ 2012
Toggle stanza 1خاکم به سر که بی تو به گلشن نسوختم
11
خاکم به سر که بی تو به گلشن نسوختم
گل شعله زد ز شش جهت و من نسوختم
22
اجزای سنگ هم ز شرر بال میکشد
من بیخبر ز ننگ فسردن نسوختم
33
شاید پیام یأس به گوش تو میرسد
داغم که چون سپند به شیون نسوختم
44
جمعیتی ذخیرهٔ دل داشتم چو صبح
از یک نفس تلاش، چه خرمن نسوختم
55
بوبی نبردم از ثمر نخل عافیت
تا ربشهٔ نفس به دویدن نسوختم
66
افروختم به آتش یاقوت شمع خویش
باری به علت رگ گردن نسوختم
77
در دشت آرزو ز حنابندی هوس
رنگی نیافتم که به سودن نسوختم
88
مشکل که تابد از مژه بیرون نگاه شرم
گشتم چراغ و جز ته دامن نسوختم
99
شرم وفا به ساز چراغان زد از عرق
با هر فتیلهای که چو روغن نسوختم
1010
دوری به مرگ هم ز بتان داشت سوختن
مردم که مردم و چو برهمن نسوختم
1111
بیدل نپختم آرزوی مزرع امید
کاخر ز یأس سوخته خرمن نسوختم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

