غزل شمارهٔ 190
Toggle stanza 1لغزشی خورده ز پا تا سر ما
11
لغزشی خورده ز پا تا سر ما
خنده دارد خط بیمسطر ما
22
ذره پر منفعل اظهار است
کو هیولا و کجا پیکر ما
33
مینهد بر خط زنهار انگشت
موی چینی ز تن لاغر ما
44
خندهزن شمع ازین بزم گذشت
گل بچینید ز خاکستر ما
55
جهد از آیینهٔ ما زنگ نبرد
منفعل شد کف روشنگر ما
66
خواب ما زیر سیاهی بالید
سایه افکند به سر بستر ما
77
عمرها شد که عرق میگرییم
شرم حسنی است به چشم تر ما
88
حیف همت که زمانی چو حباب
صدف بحر نشد گوهر ما
99
چهرهٔ زرد، شکنها اندوخت
سکه زد ضعف کنون بر زر ما
1010
عجز طومار طلبها طی کرد
مهر شد آبله بر دفتر ما
1111
شمع حرمانکدهٔ بیکسیام
پا مگر دست نهد برسر ما
1212
رنگ پرواز ندیدیم به خواب
بالش ناز که دارد پر ما
1313
علت بیبصری را چه علاج
نگهی داشت تغافلگر ما
1414
نیست پیراهن دیگر بیدل
غیر عریانی ما در بر ما

