غزل شمارهٔ 939
Toggle stanza 1دل اگر محو مدعا گردد
11
دل اگر محو مدعا گردد
درد در کام ما دوا گردد
22
طعمهٔ درد اگر رسد در کام
هرمگس همسر هما گردد
33
محو اسرار طرهٔ او را
رگ گل دام مدعا گردد
44
گر سگالد وداع سلک هوس
گره دل گهرادا گردد
55
گسلد گر هوس سلاسل وهم
کوه و صحرا همه هوا گردد
66
محوگردد سواد مصرع سرو
مدّ آهم اگر رسا گردد
77
ما و احرام آه دردآلود
هم هواگرد را عصاگردد
88
دل آسوده کو؟ مگر وسواس
گره آرد که دام ما گردد
99
در طلوع کمال بیدل ما
ماه در هالهٔ سها گردد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

