غزل شمارهٔ 1841
Toggle stanza 1پرکوته است دست به هر سو دراز حرص
11
پرکوته است دست به هر سو دراز حرص
غیر از گره به رشته نبسته است ساز حرص
22
عزلت گزیدهایم و به صد کوچه میتپیم
آه از قناعتی که کشد بینیاز حرص
33
در رنگ آبرو زرت ازکیسه میرود
انجام شمع بین و مپرس از گداز حرص
44
خاکیم و هرچه گل کند از ما غنیمت است
ای غافلان چه وضع قناعت چه ساز حرص
55
آثار شرم از نظر خلق بردهاند
خاکی مگر شود شرهٔ چشم باز حرص
66
از طبع دون هنوز به پستی نمیرسد
گرپا خورد ز نقش قدم سر فراز حرص
77
دامن نچیده ایمن از آلودگی مباش
کاین مزبله پر است ز بول و براز حرص
88
آنجاکه عافیت طلبی عزم جست و جوست
گامی به مقصد است قریب احتراز حرص
99
تا مرگ چون نفس ز تک و تاز چاره نیست
خوش عالمیست عالم بیامتیاز حرص
1010
بیدل چو صبح صورت خمیازه بسته است
از خاک ما سپهر نشیب و فراز حرص
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

