Toggle stanza 1
زندگی را از قد خم عبرت آگه می‌کنم
1

زندگی را از قد خم عبرت آگه می‌کنم

وقف رعنایی بساطی داشتم ته می‌کنم

2

پوچ می‌یابم سر و برگ بساط اعتبار

این‌ کتانها را خیال پرتو مه می‌کنم

3

در خرابات تغافل درد هم ناصاف نیست

چشم اگر پوشم جهانی را منزه می‌کنم

4

ضبط دل در قطع تشویش املها صنعتی‌ست

چون گهر زین یک گره صد رشته کوته می‌کنم

5

یک نفس‌گر سر به جیبم واگذارد روزگار

یوسفستانها خمیر از آب این چه می‌کنم

6

مزد کار غفلت اینجا انفعالی بیش نیست

کوشش مزدور خوابم روز بیگه می‌کنم

7

حلقهٔ قامت مرا صفر کتاب یأس‌ کرد

ناله‌ای گر می‌کنم اکنون یکی ده می‌کنم

8

چون نفس موهومی‌ام هر چند اجزای فناست

کوس هستی می‌زنم گر در دلی ره می‌کنم

9

شوق بیتاب است بیدل فهم معنی گو مباش

تا زبان می‌بوسدم کام الله الله می‌کنم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور