Toggle stanza 1
از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است
1

از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است

کانچه ممکن نبود ضبط عنان نفس است

2

در توهمکدهٔ عافیت آسودن نیست

رگ خوابی‌که به چشم تو نمودند خس است

3

اگر این است سرانجام تلاش من و ما

عشق هم درتپش‌آباد دو روزت هوس است

4

خلق عاجز چقدر نازکند بر اقبال

مور بیچاره اگرپر به درآرد مگس است

5

طبعت آن نیست‌کز افلاس شکایت نکند

ساغر باده زمانی‌که تهی شد جرس است

6

کوتهی‌کرد ز بس جامه‌ام از عریانی

آستین هم به‌کفم دامن بی‌دسترس است

7

بسکه فرش است درین رهگذر آداب سلوک

طورافتادگی نقش قدم‌، پیش و پس است

8

وضع مرغان‌گرفتار خوشم می‌آید

ورنه مژگان صفتم بال برون قفس است

9

بر در دل ز ادب سجده‌کن آواز مده

صاحب خانهٔ آیینهٔ ما هیچکس است

10

ترک هستی‌ست درین باغ طراوت بیدل

شبنم صبح همین شستن دست ازنفس است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور