غزل شمارهٔ 486
Toggle stanza 1از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است
11
از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است
کانچه ممکن نبود ضبط عنان نفس است
22
در توهمکدهٔ عافیت آسودن نیست
رگ خوابیکه به چشم تو نمودند خس است
33
اگر این است سرانجام تلاش من و ما
عشق هم درتپشآباد دو روزت هوس است
44
خلق عاجز چقدر نازکند بر اقبال
مور بیچاره اگرپر به درآرد مگس است
55
طبعت آن نیستکز افلاس شکایت نکند
ساغر باده زمانیکه تهی شد جرس است
66
کوتهیکرد ز بس جامهام از عریانی
آستین هم بهکفم دامن بیدسترس است
77
بسکه فرش است درین رهگذر آداب سلوک
طورافتادگی نقش قدم، پیش و پس است
88
وضع مرغانگرفتار خوشم میآید
ورنه مژگان صفتم بال برون قفس است
99
بر در دل ز ادب سجدهکن آواز مده
صاحب خانهٔ آیینهٔ ما هیچکس است
1010
ترک هستیست درین باغ طراوت بیدل
شبنم صبح همین شستن دست ازنفس است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

