غزل شمارهٔ 175
Toggle stanza 1کو ذوق نگاهیکه به هنگام تماشا
11
کو ذوق نگاهیکه به هنگام تماشا
چون دیدهگریبان درم از نام تماشا
22
چشمم به تمنای توگرداند نگاهی
گلکرد به صد رنگ خط جام تماشا
33
شد عمروبه راه طلبت چشم نبستم
قاصد مژهام سوخت به پیغام تماشا
44
هشدارکه این منظر نیرنگ ندارد
غیر از مژه برداشتنت بام تماشا
55
تا آینهات زنگ تغافل نزداید
هرگز به چراغی نرسد شام تماشا
66
چون شمع حضوری نشد آیینهٔ هوشت
ناپخته عبث سوختیای خام تماشا
77
زان حلقهٔ عبرتکه خمقامت پیریست
داردکف خاک تو نهان دام تماشا
88
حرمانکدهٔ انجمن حال ندارد
صیدی به فراموشی ایام تماشا
99
فریادکه چشمی به تأمل نگشودیم
رفتیم ازین مرحله ناکام تماشا
1010
مضمون جهان راچقدر قافیهتنگ است
یکسر مژه بستیم به احرام تماشا
1111
مانند شرر توأم ازین غمکدهگلکرد
آغاز نگاه من و انجام تماشا
1212
بیدل بهگشاد مژه زحمت نپسندی
منظور وفا نیستگلاندام تماشا

