Toggle stanza 1
گردباد امروز در صحرا قیامت ‌کاشته‌ست
1

گردباد امروز در صحرا قیامت ‌کاشته‌ست

موی مجنون بی‌سر و پاگردنی افراشته‌ست

2

چون سحرگرد نفس بر آسمانها برده‌ایم

بی‌طنابی خیمهٔ ما ناکجا برداشته‌ست

3

در ازل آیینهٔ شرم دویی در پیش داشت

مصلحت‌بینی‌که ما را جز به ما نگماشته‌ست

4

تا قیامت حسرت دیدار باید چید و بس

چشم‌مخموری در این ویرانه نرگس کاشته‌ست

5

سرنوشت خویش تا خواندم عرقها کرد گل

این‌خط موهوم یکسر نقطهٔ ‌شک داشته‌ست

6

قطره‌ای بودم .ولی از جسم خاکی بسته‌ام

فرصت عمر اینقدر بر من غبار انباشته‌ست

7

باد یکسر شکل عنقا خاک تصویر عدم

طرفه‌تر این‌ کادمی خود را کسی پنداشته‌ست

8

ریشه واری در طلب مژگان سر از پا برنداشت

عشق ما را در زمین شرم مطلب کاشته‌ست

9

جز به صحرای عدم بیدل کجا گنجد کسی

تنگی این‌عرصه در دل جای‌دل نگذاشته‌ست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور