غزل شمارهٔ 206
Toggle stanza 1شور صد صحرا جنونگرد نمکدان شما
11
شور صد صحرا جنونگرد نمکدان شما
ای قیامت صبحخیز لعل خندان شما
22
چشم آهو حلقهٔ گرداب بحر حیرت است
در تماشای رم وحشیغزالان شما
33
عشرت از رنگ است هرجا گل بساطآرا شود
مفت جام مایه میگردد به دوران شما
44
از صدف ریزد گهر وز پسته مغز آید برون
چون شود گرم تکلم لعل خندان شما
55
از طراوتگاه عشرت نوبهار باغ ناز
باد چشم ما سفال جوش ریحان شما
66
بیش ازین نتوان به ابروی تغافل ساختن
شیشهٔ دل خاک شد در طاق نسیان شما
77
ما سیهبختان به نومیدی مهیا کردهایم
یک چراغان داغ دل دور از شبستان شما
88
بستر و بالین من عمریست قطع راحت است
بر دم شمشیر زد خوابم ز مژگان شما
99
نارسا افتادهایم ای برقتازان همتی
تا غبار ما زند دستی به دامان شما
1010
عالمی در حسرت وضع عبارت مرده است
معنی ما کیست تا فهمد ز دیوان شما
1111
از غبار هر دو عالم پاک بیرون جسته است
بیدل آواره یعنی خانه ویران شما
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما
آبِروی خوبی از چاه زَنَخدان شما
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 12
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 57
ای جگرها داغدار شوق پیکان شما
چاکهای دل نیام تیغ مژگان شما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 205
ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
کارهای مشکل آفاق آسان شما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 207

