غزل شمارهٔ 824

Toggle stanza 1
شب‌ که جوش‌ حسرتی ‌زان نرگس‌ خودکام داشت
1

شب‌ که جوش‌ حسرتی ‌زان نرگس‌ خودکام داشت

چشمهٔ آیینه موج روغن بادام داشت

2

یاد آن شوقی‌که از بیطاقتیهای جنون

دل تپیدن نیز در راهت شمار گام داشت

3

پختگی در پردهٔ رنگ خزا‌نی بوده است

میوه هم در فکر سرسبزی خیالی خام داشت

4

باد دامانت غبارم را پریشان کرد و رفت

سرمه‌ای در گوشهٔ چشم عدم آرام داشت

5

مصرع آه من از لعل تو پر بی‌بهره ماند

باب تحسین ‌گر نبود اهلیت دشنام داشت

6

از سراغ رفتگان جز گفتگو آثار نیست

شخص ‌هستی در نگین ‌بی‌نشانی نام داشت

7

چشم وا کردیم و آگاه از فنای خود شدیم

چون شرر آغاز ما آیینهٔ انجام داشت

8

عالمی را صید الفت‌ کرد رنگِ عجز من

در شکست ‌خویشتن‌ مشت ‌غبارم ‌‌دام داشت

9

عیشها کردیم تا بر باد رفت اجزای ما

خانهٔ ما بعد ویرانی هوای بام داشت

10

ناله را روزی ‌که اوج اعتبار نشئه بود

چون‌جرس بیدل ‌به‌جای ‌باده ‌دل ‌در جام داشت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…