غزل شمارهٔ 824
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1شب که جوش حسرتی زان نرگس خودکام داشت
11
شب که جوش حسرتی زان نرگس خودکام داشت
چشمهٔ آیینه موج روغن بادام داشت
22
یاد آن شوقیکه از بیطاقتیهای جنون
دل تپیدن نیز در راهت شمار گام داشت
33
پختگی در پردهٔ رنگ خزانی بوده است
میوه هم در فکر سرسبزی خیالی خام داشت
44
باد دامانت غبارم را پریشان کرد و رفت
سرمهای در گوشهٔ چشم عدم آرام داشت
55
مصرع آه من از لعل تو پر بیبهره ماند
باب تحسین گر نبود اهلیت دشنام داشت
66
از سراغ رفتگان جز گفتگو آثار نیست
شخص هستی در نگین بینشانی نام داشت
77
چشم وا کردیم و آگاه از فنای خود شدیم
چون شرر آغاز ما آیینهٔ انجام داشت
88
عالمی را صید الفت کرد رنگِ عجز من
در شکست خویشتن مشت غبارم دام داشت
99
عیشها کردیم تا بر باد رفت اجزای ما
خانهٔ ما بعد ویرانی هوای بام داشت
1010
ناله را روزی که اوج اعتبار نشئه بود
چونجرس بیدل بهجای باده دل در جام داشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

