Toggle stanza 1
آسوده است شوق ز دل پیش نگذری
1

آسوده است شوق ز دل پیش نگذری

ای موج خون نگشته ازین ریش نگذری

2

از طبع ذره گر تپشی واکشی بس است

در پردهٔ خیال ازین پیش نگذری

3

بر خاک تشنه بارِش اگر نیست رشحه‌ای

بی‌التفاتی از سر درویش نگذری

4

دربای عشق بیخود توفان این صداست

کای موج از گذشتگی خویش نگذری

5

سیلاب نیز طعمهٔ خاکست از احتیاط

زین دشت آنقدر قَدَم‌اندیش نگذری

6

در کاروان غبار امل‌های آرزو

پس مانده است اگر تو ز خود پیش نگذری

7

بیدل غبار عالم اوهام زندگیست

نگذشته‌ای ز هیچ اگر از خویش نگذری

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور