غزل شمارهٔ 1222
Toggle stanza 1جگری آبله زد تخم غمی پیدا شد
11
جگری آبله زد تخم غمی پیدا شد
دلی آشفت غبار المی پیدا شد
22
صفحهٔسادهٔ هستی خط نیرنگ نداشت
خیرگی کرد نظرها رقمی پیدا شد
33
نغمهٔ پردهٔ دل مختلف آهنگ نبود
ناله دزدید نفس زیر و بمی پیدا شد
44
باز آهم پی تاراج تسلی برخاست
صف بیتابی دل را علمی پیدا شد
55
بسکه دارم عرق از خجلت پرواز چو ابر
گر غبارم به هوا رفت نمی پیدا شد
66
عدمم داد ز جولانگه دلدار سراغ
خاک رهگشتم و نقش قدمی پیدا شد
77
رشک آن برهمنم سوخت که در فکر وصال
گمشد ازخویش و ز جیب صنمی پیدا شد
88
فرصت عیش جهان حیرت چشم آهوست
مژه برهم زدنی،گرد رمی پیدا شد
99
قد پیری ثمر عاقبتاندیشی ماست
زندگی زیر قدم دید خمی پیدا شد
1010
بسکه درگلشن ما رنگ هوا سوخته است
بینفس بود اگر صبحدمی پیدا شد
1111
هستی صرف همان غفلت آگاهی بود
خبر از خویش گرفتم عدمی پیدا شد
1212
خواب پا برد زما زحمت جولان بیدل
مشق بیکاری ما را قلمی پیدا شد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

