غزل شمارهٔ 1601
Toggle stanza 1چه شدکه قاصد امید لنگ برگردید
11
چه شدکه قاصد امید لنگ برگردید
زمان وصل قریب است رنگ برگردید
22
به عرصهای که نشان یقین بود منظور
نشاید از سرکیش خدنگ برگرذید
33
به پاس غیرت مردی اگر نظر باشد
به فتح هم نتوان بعد جنگ برگردید
44
به قتل من چقدر سعی داشت مژگانش
که آخر این دم تیغ فرنگ برگردید
55
نگاهش ازکجک سرمه بس{جنونی نیست
زه عزم فتنه دم این پلنگ برگردید
66
حذر ز عبرت کار جهان که خلق آنجا
به باغ رفت و زکام نهنگ برگردید
77
کمین تیغ اجل فرصتی نمیخواهد
محرف است زمانی که رنگ برگردید
88
تنزه از هوس جسم باکدورت ساخت
عنان جهد صفاها به زنگ برگردید
99
وداع الفت این باغکنکه رنگ بهار
ز بس فضای طرب دید تنگ برگردید
1010
گذشتهام به شتابی ز خود که نتوانم
به صد هزار قیامت درنگ برگردید
1111
به خواب راحتکهسار پا زدی بیدل
که از صدای تو پهلوی سنگ برگردید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

