غزل شمارهٔ 1364
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1محفل هستی به تحریک دلی آراستند
11
محفل هستی به تحریک دلی آراستند
دانهای در شوخی آمد حاصلی آراستند
22
ذره تا خورشید بالافشانانداز فناست
عرصهٔ امکان ز رقص بسملی آراستند
33
عقدهٔ کار دو عالم دستگاه هوش بود
بیخودان آسانی از هر مشکلی آراستند
44
دل غبار آورد و چشمی گشت با نم آشنا
غافلان هنگامهٔ آب وگلی آراستند
55
کعبه و بتخانه نقش مرکز تحقیق نیست
هرکجاگمگشت ره سرمنزلی آراستند
66
قلزم دل را کناری در نظر پیدا نبود
گرد حیرت جلوهگرشد ساحلی آراستند
77
ساده بود آیینهٔ امکان ز تمثال دویی
مشق حق کردند و فرد باطلی آراستند
88
بینیازبها به توفان عرق داد احتیاج
کز نم خجلت جبین سایلی آراستند
99
چون جرس از بسکه پیشآهنگ ساز وحشتیم
گرد ما برخاست هرجا محملی آراستند
1010
دست هر امید محکم داشت دامان دلی
یاس تا بیکس نباشد بیدلی آراستند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

