Toggle stanza 1
تا لبش در نظرم می‌گذرد
1

تا لبش در نظرم می‌گذرد

آب‌گشتن ز سرم می‌گذرد

2

فصل گل منفعلم باید ساخت

ابر بی‌ چشم ترم می‌گذرد

3

زین گذرگه به کجا دل بندم

هرچه را می‌نگرم می‌گذرد

4

در بغل نامهٔ عتقا دارم

خبرم بیخبرم می‌گذرد

5

حلقه شد قامت و محرم نشدم

عمر بیرون درم می‌گذرد

6

جادهٔ پی‌سپر تسلیمم

هر چه آید به سرم می‌گذرد

7

ششجهت غلغل صور است اما

همه در گوش کرم می‌گذرد

8

مژه‌ای باز نکردم هیهات

پر زدن زیر پرم می‌گذرد

9

موج این‌بحر نفس راست نکرد

به وطن در سفرم می‌گذرد

10

هر طرف سایه‌صفت می‌گذرم

یک شب بی‌سحرم می‌گذرد

11

کاش با یأس توان ساخت چو بید

بی‌بری هم ز برم می‌گذرد

12

دل ندانم به کجا می‌سوزد

دود شمعی ز سرم می‌گذرد

13

خاکم امروز غبارانگیز است

پستی از بام و درم می‌گذرد

14

کاروان الم و عیش کجاست

من ز خود می‌گذرم می‌گذرد

15

چند چون شمع ‌نگریم‌ بیدل

انجمن از نظرم می‌گذرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور