غزل شمارهٔ 1078
Toggle stanza 1تا لبش در نظرم میگذرد
11
تا لبش در نظرم میگذرد
آبگشتن ز سرم میگذرد
22
فصل گل منفعلم باید ساخت
ابر بی چشم ترم میگذرد
33
زین گذرگه به کجا دل بندم
هرچه را مینگرم میگذرد
44
در بغل نامهٔ عتقا دارم
خبرم بیخبرم میگذرد
55
حلقه شد قامت و محرم نشدم
عمر بیرون درم میگذرد
66
جادهٔ پیسپر تسلیمم
هر چه آید به سرم میگذرد
77
ششجهت غلغل صور است اما
همه در گوش کرم میگذرد
88
مژهای باز نکردم هیهات
پر زدن زیر پرم میگذرد
99
موج اینبحر نفس راست نکرد
به وطن در سفرم میگذرد
1010
هر طرف سایهصفت میگذرم
یک شب بیسحرم میگذرد
1111
کاش با یأس توان ساخت چو بید
بیبری هم ز برم میگذرد
1212
دل ندانم به کجا میسوزد
دود شمعی ز سرم میگذرد
1313
خاکم امروز غبارانگیز است
پستی از بام و درم میگذرد
1414
کاروان الم و عیش کجاست
من ز خود میگذرم میگذرد
1515
چند چون شمع نگریم بیدل
انجمن از نظرم میگذرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

