Toggle stanza 1
باز اشکم به خیالت چه فسون می‌ریزد
1

باز اشکم به خیالت چه فسون می‌ریزد

مژه می ا‌فشرم آیینه برون می‌ریزد

2

هرکجا می‌گذری‌گرد پر طاووس است

نقش پایت چقدر بوقلمون می‌ریزد

3

چه اثر داشت دم تیغ جفایت‌که هسنوز

کلک تصویر شهیدان تو خون می‌ریزد

4

عبرت از وضع جهان‌گیر که شخص اقبال

آبرو بر در هر سفلهٔ دون می‌ریزد

5

عافیت‌ساز ترددکده دانش نیست

مفت‌گردی‌که به صحرای جنون می‌ریزد

6

جام تا شیشهٔ این بزم جنون جوش می‌اند

خون دل اینهمه بیرون و درون می‌ریزد

7

در دبستان ادب مشق کمالم این است

که الف می‌کشم و حلقهٔ نون می‌ریزد

8

سر بی‌سجده عرق بست به پیشانی من

می‌ام از شیشهٔ ناگشته نگون می‌ریزد

9

بیدل از قید دل آزاد نشین صحرا شو

وسعت ازتنگی این خانه برون می‌ریزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور