Toggle stanza 1
تو محو خواب و در سیرکن‌فکان بازست
1

تو محو خواب و در سیرکن‌فکان بازست

مبند چشم‌که آغوش امتحان بازست

2

درین طربکده حیف است ساز افسردن

گره مشوکه زمین تا به آسمان بازست

3

کجا دمید سحرکز چمن جنون نشکفت

تبسمی که گریبان عاشقان بازست

4

به معبدی‌که خموشان هلاک نام تواند

چو سبحه بر دریک حرف صد دهان بازست

5

به هر طرف‌گذری سیر نرگسستان‌کن

به قدر نقش قدم چشم دوستان بازست

6

به پیش خلق ز انداز عالم معقول

زبان ببند که افسار این خران بازست

7

درین هوسکده غافل ز فیض یأس مباش

دری‌که بر رخ ما بسته شد همان بازست

8

ز جا نرفته جنون هزار قافله‌ایم

جرس بنال‌که بر ما ره فغان بازست

9

به جاده‌های نفس فرصت اقامت عمر

همان تأمل شاگرد ریسمان بازست

10

به‌کنه سود و زیان‌کیست وارسد بیدل

متاعها همه سربسته و دکان بازست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور