غزل شمارهٔ 933
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1به روی عالمآرا گر نقاب زلف درپیچد
11
به روی عالمآرا گر نقاب زلف درپیچد
بیاض صفحهٔ کافور را در مشک تر پیچد
22
گهی چون طفل اشکمن درآغوش نگه غلتد
گهی چون سبزهٔ مژگان به دامان نظر پیچد
33
اگر گویم ز زلف خود رهایی ده دل ما را
چو زلفخود سر هر مو ز صدجا بیشترپیچد
44
به گاه خنده شکّر ریزد از چاک دل گوهر
به وقت خامشی موج گهر را درشکر پیچد
55
نخیزم چون غبار از راه او بیدل که میترسم
عنان توسن ناز از طریق مهر درپیچد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟
به تحقیق خبر تا چند در هر بیخبر پیچد؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2807
جنون اندیشهای بگذار تا دل بر هنر پیچد
بهدانش نازکن چندانکه سودایی به سر پیچد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 932
نه با سازهوس جوشد نه برکسب هنرپیچد
طبیعت چون رسا افتد به معنی بیشتر پیچد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 934
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

