غزل شمارهٔ 1921
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1به رنگی یأس جوشیدهست با دل
11
به رنگی یأس جوشیدهست با دل
که درد آید اگر گویم بیا دل
22
جمالت مقصد چشم است، کو چشم؟
غمت باب دل است اما کجا دل؟
33
سراپا ناله میجوشیم چون موج
تپش خون کرد در هر عضو ما دل
44
درای کاروان دشت یأسیم
چه سازد گر ننالد بینوا دل
55
سراغ ما غبار بال عنقاست
به رنگ رفته دارد نقش پا دل
66
ز اشک و آه مشتاقان مپرسید
هجوم بسمل است از دیده تا دل
77
ز پرواز نفس غافل مباشید
چو شبنم ریشه دارد در هوا دل
88
ز خاک ما قدم فهمیده بردار
مبادا بشکنی در زیر پا دل
99
درین محفل کسی محتاج کس نیست
همین کار دل افتادهست با دل
1010
گرفتارم گرفتارم گرفتار
نمیدانم نفس دام است یا دل
1111
به صورت بیدلم اما به معنی
بود چون اشک سر تا پای ما دل
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

