بخش 6 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1ناگهی معشوق طوسی را مگر
11
ناگهی معشوق طوسی را مگر
بود بر بازار عطاران گذر
22
آن یکی عطار خوشتر از بهشت
غالیه از مشک و عنبر می سرشت
33
غالیه بستد ازو معشوق چست
بود در پیشش خری ادبار و سست
44
زیر دنبال خر آلوده بکرد
بر پلیدی غالیه سوده بکرد
55
سر این پرسید ازو مردی ز راه
گفت این خلقی که هست اینجایگاه
66
از خدادارند چندانی خبر
کز دم این غالیه این لاشه خر
77
از درخت ذات تو یک شاخ تر
تا نپیوندد باصل کار در
88
تو بریده مانی از اصل همه
فصل باشد قسمت از وصل همه
99
این زمان کن شاخ را پیوسته تو
زانکه چون مردی بمانی بسته تو
1010
بسته نتواند بلاشک کار کرد
کار اینجا بایدت نهمار کرد
1111
ور بدو پیوسته خواهی مرد تو
زندگی پیوسته خواهی برد تو
1212
زندهٔ بی مرگ بسیاری بود
گر بمیری زنده این کاری بود
1313
بر در او چون توانی یافت بار
چون ز بیکاری نه پردازی بکار
1414
نیستت پروای ریش خود دمی
همچنین مردار خواهی شد همی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

