بخش 10 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1کرد ازمکه عمر عزم سفر
11
کرد ازمکه عمر عزم سفر
در سرای آبستنی بودش مگر
22
گفت الهی ای جهان روشن بتو
رفتم و طفلم سپردم من بتو
33
چون عمر القصه بازآمد ز راه
مرده بود آبستنش از دیرگاه
44
از سر گور زن آوازی رسید
کانچه بسپردی بیا کامد پدید
55
رفت امیرالمؤمنین بگشاد خاک
دید آن زن نیمهٔ ریزیده پاک
66
نیم دیگر زنده بود و تازه بود
طفل را زو شیر بی اندازه بود
77
در گرفته بود طفلش آن زمان
ای عجب پستان مادر در هان
88
برگرفت او را عمر زان جایگاه
هاتفیش آواز داد از پیشگاه
99
کانچه بسپردی بحق با تو سپرد
مادرش را چون بنسپردی بمرد
1010
عصمت حق گر نباشد دسترس
خلق در عصمت نماند یک نفس
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

