بخش 5 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1گفت ایاز آمد بر سلطان پگاه
11
گفت ایاز آمد بر سلطان پگاه
چهرهٔ گلناریش مانند کاه
22
نه طراوت مانده در رخسار او
نه حلاوت مانده در گفتار او
33
گفت شاه آخر چه بودت ای ایاس
کاتشم در دل فکندی بیقیاس
44
بود پیش شاه خلقی بیشمار
هر یکی از بهر کاری بیقرار
55
گفت خلق بی حسابند این همه
چون بگویم چون حجابند این همه
66
شاه خالی کرد حالی جایگاه
تا ایاز آنجا بماند و پادشاه
77
گفت اکنون راز برگوی این زمان
چون حجاب خلق برخاست از میان
88
گفت شاها من حجابم چون کنم
خویش را بو کز میان بیرون کنم
99
چون حجاب خویش در عالم منم
خلق بود آن دم حجاب این دم منم
1010
تا که میماند ز من یک موی باز
نیست روی آنکه بتوان گفت راز
1111
چون نمانم من تو مانی جمله پاک
راز من آنگه برون جو شد ز خاک
1212
پاکبازانی که درویش آمدند
هر نفس در محو خود بیش آمدند
1313
در حقیقت جمله او را خواستند
لاجرم خصمی خود را خاستند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

