بخش 3 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1چون ز دنیا شد جنید پاک دین
11
چون ز دنیا شد جنید پاک دین
پس جنازهش برگرفتند از زمین
22
پر زنان مرغی سپید از آسمان
بر جنازه او نشست اندر میان
33
خلق چندان کاستین افشاندند
مرغ را از نعش او میراندند
44
مرغ یک ذره از آنجا بر نخاست
لیک بگشاد او زفان در نطق راست
55
گفت ای ارباب ذوق و اهل دین
چند رنجانید خود را بیش ازین
66
زانکه شد مسمار عشقی آشکار
بر جنیدم دوخت تا روز شمار
77
قالب او حصه کروبیانست
لیک پای خلق این دم در میانست
88
گر نبودی زحمت و شور شما
قالبش با ما پریدی در هوا
99
قالبش ماراست قلبش آن دوست
مغز آن اوست وان ماست پوست
1010
گر شود یک ذره از قلبش پدید
بس بود قفل دو عالم را کلید
1111
صد جهان پر فرشته هر نفس
تشنهٔ بوئی شدند از پیش وپس
1212
تشنه میمیرند در دریا همه
گوئیا دارند استسقا همه
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

