بخش 9 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1شیخ گرگانی مگر آن شمع شرع
11
شیخ گرگانی مگر آن شمع شرع
میشد اندر شارعی با جمع شرع
22
بود آن وقتی نظام الملک خرد
اطلسش مییافتند او زیر برد
33
با گروهی کودکان بیخبر
گوی میزد در میان رهگذر
44
شیخ را با قوم چون از دور دید
از میان رهگذر یکسو دوید
55
گفت بنشانید از ره گرد را
زانکه گر گردی رسد این مرد را
66
جمله را بدبختی آرد بار از آن
هیچکس را برنیاید کار ازآن
77
شیخ کان بشنود و آن حرمت بدید
از چنان طفلی چنان همت بدید
88
از بزرگی پیر گفت ای طفل خرد
بفکن آن چوگان که بختت گوی برد
99
خلق میکوشند تا طاقت کنند
تا نظام الملک آفاقت کنند
1010
زین ادب زین حرمت وزین خوی تو
ای نظام الملک بردی گوی تو
1111
گوی چون بردی برو دیگر مباز
خواجهٔ چوگان بیفکن سرفراز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

