بخش 8 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1رفت با بهلول هارونالرشید
11
رفت با بهلول هارونالرشید
سوی گورستان بر خاکی رسید
22
کلهای دیدند خشک آنِ کسی
مرغ در وی خانه بنهاده بسی
33
کرد هارونش ازان کله سؤال
گفت بهلولش که پنهان نیست حال
44
بوده است این مرد سر انداخته
در کبوتر باختن جان باخته
55
مرد چون در دوستی این بمرد
چون بشد با خویشتن هم این ببرد
66
چون نرفتهست این هوس از سر برونش
بیضهٔ مرغ است در کلّه کنونش
77
هم دماغش بر کبوتربازی است
خاک گشته همچنان در بازی است
88
از هوس گر کله خاکستر شود
میندانم تا هنوز از سر شود!
99
هرچه در دنیا خیالت آن بود
تا ابد راه وصالت آن بود
1010
کار بر خود از امل کردی دراز
بند کن پیش از اجل از خویش باز
1111
ورنه در مردن نه آسان باشدت
هر نفس مرگی دگر سان باشدت
1212
جمله در باز و فرو کن پای راست
گر کفن را هیچ نگذاری رواست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

