بخش 8 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1رفت با بهلول هارونالرشید
رفت با بهلول هارونالرشید
سوی گورستان بر خاکی رسید
کلهای دیدند خشک آنِ کسی
مرغ در وی خانه بنهاده بسی
کرد هارونش ازان کله سؤال
گفت بهلولش که پنهان نیست حال
بوده است این مرد سر انداخته
در کبوتر باختن جان باخته
مرد چون در دوستی این بمرد
چون بشد با خویشتن هم این ببرد
چون نرفتهست این هوس از سر برونش
بیضهٔ مرغ است در کلّه کنونش
هم دماغش بر کبوتربازی است
خاک گشته همچنان در بازی است
از هوس گر کله خاکستر شود
میندانم تا هنوز از سر شود!
هرچه در دنیا خیالت آن بود
تا ابد راه وصالت آن بود
کار بر خود از امل کردی دراز
بند کن پیش از اجل از خویش باز
ورنه در مردن نه آسان باشدت
هر نفس مرگی دگر سان باشدت
جمله در باز و فرو کن پای راست
گر کفن را هیچ نگذاری رواست
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

