بخش 10 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1زین گدائی بر ایاز آشفته شد
11
زین گدائی بر ایاز آشفته شد
این سخن در پیش سلطان گفته شد
22
پیش خویشش خواند حالی شهریار
گفت ازین پس با ایازت نیست کار
33
گر بود کاریت بیم کشتن است
تو نمیدانی کایاز آن من است
44
مرد گفت ای پادشاه حق شناس
گر ازان تست این ساعت ایاس
55
عشق نیست آن تو من اکنون شدم
عشق بردم وز میان بیرون شدم
66
گر کنی از وی فراقی حاصلم
چون توانی برد عشقش از دلم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

