بخش 3 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1بر سر گوری مگر بهلول خفت
11
بر سر گوری مگر بهلول خفت
همچنان خفته از آنجا مینرفت
22
آن یکی گفتش که برخیز ای پسر
چند خواهی خفت اینجا بی خبر
33
گفت بهلولش که من آنگه روم
کاین همه سوگند از وی بشنوم
44
گفت چه سوگند با من باز گوی
گفت شد این مرده با من راز گوی
55
میخورد سوگند و میگوید براز
من نخواهم کرد خاک از خویش باز
66
تا همه خلق جهان را تن به تن
در نخوابانم بخون چون خویشتن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

