بخش 10 - حكایت
Toggle stanza 1آن یکی دیوانهٔ عالی مقام
11
آن یکی دیوانهٔ عالی مقام
خضر او را گفت ای مرد تمام
22
رای آن داری که باشی یار من
گفت با تو برنیاید کار من
33
زانکه خوردی آب حیوان چندگاه
تا بماند جان تو تا دیرگاه
44
من برآنم تا بگویم ترک جان
زانکه بی جانان ندارم برگ جان
55
چون تو اندر حفظ جانی ماندهای
من بنو هر روز جان افشاندهای
66
بهتر آن باشد که چون مرغان زدام
دور میباشیم از هم والسلام
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

