Toggle stanza 1
آن یکی دیوانهٔ عالی مقام
1

آن یکی دیوانهٔ عالی مقام

خضر او را گفت ای مرد تمام

2

رای آن داری که باشی یار من

گفت با تو برنیاید کار من

3

زانکه خوردی آب حیوان چندگاه

تا بماند جان تو تا دیرگاه

4

من برآنم تا بگویم ترک جان

زانکه بی جانان ندارم برگ جان

5

چون تو اندر حفظ جانی مانده‌ای

من بنو هر روز جان افشانده‌ای

6

بهتر آن باشد که چون مرغان زدام

دور میباشیم از هم والسلام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور