بخش 5 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1بود مجنونی چو در کار آمدی
11
بود مجنونی چو در کار آمدی
گاه گاهی سوی بازار آمدی
22
در نظاره آمدی حیران و مست
چست بگرفتی سر بینی بدست
33
آن یکی گفتش که ای شوریده دین
بینی از بهر چه میگیری چنین
44
گفت این شمغندی بازاریان
سخت میدارد دماغم را زیان
55
گفت در بازار پس کم کن نشست
گفت نتوان چون مهم کاریم هست
66
جمله آن خواهم که بینم روز روز
مردم بازار را در تفت و سوز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

