بخش 8 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1رفت سوی آسیائی بوسعید
11
رفت سوی آسیائی بوسعید
آسیا را دید در گشتن مزید
22
ساعتی استاد آخر بازگشت
با گروه خویش صاحب راز گشت
33
گفت هست این آسیا استاد نیک
چشم نامحرم نمیبیند ولیک
44
زانکه با من گفت این ساعت نهان
کاین زمان صوفی منم اندر جهان
55
در تصوف گر تو رنجی میبری
من بسم پیر تو در صوفیگری
66
روز و شب در خود کنم دایم سفر
پای بر جایم ولیکن در گذر
77
گرچه میجنبم نمیجنبم ز جای
میروم از پا بسر از سر بپای
88
میستانم بس درشت از هر کسی
میدهم بس نرم و میگردم بسی
99
گر همه عالم شود زیر و زبر
نیست جز سرگشتگی کارم دگر
1010
لاجرم پیوسته در کار آمدم
کار را همواره هموار آمدم
1111
همچو من شو گر تو هستی مرد کار
ورنه بنشین چون نداری دردکار
1212
کار او پیوسته اندر جان نشست
یک نفس بی کار مینتوان نشست
1313
او چو میداند که کار از بهر اوست
گر برای او بخون گردم نکوست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

